اسماعيل ناظم

17

طب و طبيعت ( فارسى )

بيان ديگر او دربارهء اين قانون چنين است : « يكى : [ يرقان بحرانى ] ؛ [ يعنى ] آنكه بر سبيل بحران دفع كند طبيعت مره صفرا را به ظاهر بدن . و علامت وى ، تقدّم حميّات صفراويه است و جز آنكه لازمه بحران است ، چون غثيان و تلخى دهان و قبض شكم و يافتن در احشاء الم و حدوث يرقان در روز بحران » « 1 » . و در مبحثى ديگر چنين مىنگارد : « سبب تولد ثولول ، خلط غليظ خشك بلغمى است كه در رگهاى خرد تحليل يافته و خشك گرديده باشد ، يا خلط سوداوى يا مركب از سودا و بلغم كه طبيعت به ظاهر بشره مندفع ساخته باشد » « 2 » . به سخن ديگر او بنگريد : « پنجم ، آنكه دواء و عملى كنند كه اخلاط [ را ] به حركت آرد ، پس طبيعت زهر را بر سبيل تموج به سوى پوست افكند و دفع نمايد همچون تعريق به ادويه معرقه يا به دويدن و جز آن ، ليكن اين تدبير خالى از خوف نيست ، زيرا كه گاه باشد كه حركت اخلاط ، يارى دهد بر سرايت زهر به اعضاى رئيسه » . « 3 » گزارش او در ديگر جاى چنين است : « نوع پنجم : آنكه طبيعت ماده مرض را دفع كند . و علامت او وجود حمى است و كثرت عرق در ايّام بحران افتادن . و اين‌چنين عرق را حبس نشايد كرد كه مضر است ، مگر اينكه خوف ضعف افتد » . « 4 » و در جاى ديگر مىگويد : « مقاله [ نهم ] اندر فساد لون ، يعنى رنگ بدن از آنچه بوده باشد متغيّر گردد . و آن ، شش‌گونه است : يكى : آنكه طبيعت خلط فاسد مفسد اللون را به ظاهر جلد دفع نمايد » . « 5 » و در جاى ديگر چنين مىنويسد : « سبب هفتم از وجع المثانه آن است كه طبيعت ماده را بر طريق بحران از راه مثانه براند . و علامت او ، وقوع است روز بحران و ادرار بول ظاهر شدن » . « 6 »

--> ( 1 ) . همان ، ص ؟ ؟ ( 2 ) . طب اكبرى ، ص ؟ ؟ ؟ ( 3 ) . همان ، ص ؟ ؟ ؟ ( 4 ) . همان ، ص ؟ ؟ ؟ ( 5 ) . همان ، ص ؟ ؟ ؟ ( 6 ) . همان ، ص ؟ ؟ ؟